ازآن زمان که آرزو چو نقشی از سراب شد
تمام جستجوي دل سؤال بي جواب شد
نرفته کام تشنه ای به جستجوي چشمه ها
خطوط نقش زندگی چو نقشه ای بر آب شد
چه سينه سوز آه ها؛که خفته بر لبان ما؛
هزار گفتنی به لب اسير پيچ و تاب شد
نه شور عارفانه ای؛ نه شوق شاعرانه ای؛
قرار عاشقانه هم شتاب در شتاب شد
نه فرصت شکايتی؛نه قصه و روايتی؛
تمام جلوه های جان چو آرزو به خواب شد
نگاه منتظر به در نشست و عمر شد به سر
نيامده به خود نگر که دوره ی شباب شد
Sunday, November 27, 2011
Subscribe to:
Comments (Atom)
